الزمخشري

مقدمه 15

مقدمة الأدب ( فارسى )

88 . فى البغاث و ساير الطّيور ، اندر نام مرغان خرد با ديگر پرندگان ، 78 89 . فى الألوان ، اندر نام گوناگون رنگها ، 79 90 . فى الأنواع و الأصناف و الحدود و الغايات ، اندر هر چند با هر گونه نهاد با آغاز با انجام هر چيز ، 80 91 . المضمرات ، الضمير المنفصل المرفوع ، اندر نامهاى پوشيده ، نامهاى هم‌پوشيده هم‌گسستهء مرفوع ، 81 92 . الضّمير المنفصل المنصوب ، نامهاى هم‌پوشيده هم‌گسستهء منصوب ، 81 93 . الضّمير المتّصل المجرور ، نامهاى هم‌پيوسته هم پوشيدهء مجرور ، 81 94 . الضّمير المتّصل المرفوع ، اندر نامهاى هم‌پوشيده هم پيوستهء مرفوع ، 81 95 . الضّمير المتّصل المنصوب ، اندر نامهاى هم‌پوشيده هم پيوستهء منصوب ، 81 96 . فى الظّروف و الفاظ الكنايات ، اندر هرچ از جايهاست با سخنان نا سره ، 81 97 . فى أسماء الاشارة ، اندر نامهاى نا سره ، 82 98 . فى الموصولات ، اندر نامهاى پوشيدهء پيوند شده ، 82 چاپ دانشگاه از مقدّمة الادب هر چند كه به دست آوردن [ ] معانى فارسى لغات عربى را با دو فهرستى كه دارد ، آسان مىسازد ولى تصحيحات قياسى نادرست كه مصحّح در برخى از لغات انجام داده ، اعتماد جوينده را نسبت به آن چاپ سلب مىكند و ديگر برخى از حواشى بارد و نادرست كه مصحّح بر كتاب افزوده است ، آدمى را نسبت به تحقيق او دچار ترديد مىكند . در مورد اوّل شاهد زير نمونهء روشن است : 1 . در صفحهء 3 از چاپ ليپزيك - يعنى همين كتاب كه در دسترس داريم - در برابر كلمهء خريف آمده : تيرماه ، پائيزهء ( ص 3 ) . در چاپ دانشگاه ما چنين مىبينيم : مهرماه ، پائيز ( ص 8 ) مصحّح كتاب توجّه به معنى ديگر تير كه پائيز باشد ، نداشته و مهر ماه را مناسب با خريف دانسته در حالى كه اين معنى در اشعار فارسى يعنى تير به معنى پائيز در برابر بهار بسيار ديده مىشود مانند : تا كى گله كنى كه نه خوبست كار من * وز تير ماه تيره‌تر آمد بهار من ( ديوان ناصر خسرو ، ص 298 ) اگر به تير مه از جامه بيش بايد تير * چرا برهنه شود بوستان چو آيد تير ( ديوان عنصرى ، ص 73 ) تا سپاه گل هزيمت شد ز خيل ماه تير * از ترنج افروخت بستان چون سپهر از ماه تير ( ديوان قطران ، ص 133 ) در مورد دوم عبارت زير شاهدى صادق است : در صفحهء 247 آنجا كه كلمهء « رشوه » به پاى مزد معنى شده ، در حاشيه نوشته است : اين واژه يكى ديگر از كرشمه‌هاى اهريمنى تازيان كه بهمراهى خويش به اين مرز و بوم آورده و خوى